اجتماعی-فرهنگی-تفریحی
عید سعید و بزرگ فطر بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باشد.
خدایا در این ماه میزبان بدی بودم.خدایا تو توی قلب من بودی و من نفهمیدم.یا شاید نخواستم که بفهمم که مهمان عزیزی دارم که سالی یک بار برای خانه تکانی قلب انسانهای مومن بسوی زمین می آید و کلیه لوازم را هم با خود می آورد.فقط باید بخواهیم که خود را از گناه و معصیت و سیاهی پاک کنیم.
مهمانی داره تمام می شه.دیگه چیز زیادی توی سفره نیست.این سفره با سفره های ما فرق داشت.در سفره های زمینی هر کس گرسنه تر است بیشتر استفاده می کند ولی در سفره آسمانی ماه رمضان انسانهای گنه کاری که گرسنه پاکی و آمرزش و رحمت خدا هستند سر سفره چشمان خود را بسته اند و نمی خواهند نعمتهایی را که خداوند برای آمرزش و بخشش بنده هایش قرار داده است را ببینند.تنها کسانی قدر این سفره احسان خداوند را می دانند که با چشمانی باز و دلی پاک در این مهمانی شرکت می کنند.
دوست خوبم نرو...
من ارزش دوستی ترا در این ماه ندانستم.تو هدیه ای از طرف خدا برای من بودی.تو سراسر رحمت و برکت بودی و من از کنار تو با غفلت گذشتم.تو می دیدی که چطور کمر من زیر بار گناه خم شده است و توان ادامه مسیر را ندارم پس به کمک من آمدی و مثل یک رفیق دلسوز تمام لحظات این ماه با من بودی و کمکم کردی.ولی من ترا نمی دیدم.انگار کور شده بودم.فقط احساس می کردم که فضا عوض شده است.احساس می کردم که مردم عوض شده اند.در کل احساس امنی داشتم.نمی دانستم این احساس از کجا بود و حتی سعی هم نکردم که بفهمم.ولی حالا که او داره می ره فهمیدم که تمام اون امنیت و آرامش را داره باخودش می بره.حالا چکار کنم؟تا چشمهایم را باز کردم فقط سایه ای از او دیدم و بس.
ای رمضان-ای دوست من-ای رفیق دلسوز من کجا می روی؟مگر تو نبودی که بخاطر من ناراحت بودی؟مگر تو نبودی که می گفتی آمده ام تا بار معصیت ترا کم کنم؟مگر تو نبودی که می گفتی اگه یک آیه قرآن بخوانم به من ثواب یک ختم قرآن می دهی؟مگر تو نگفتی که بخاطرت باید از صبح تا شب چیزی نخورم؟مگر نمی گفتی که باید با آمدنت همیشه به یاد خدا باشم؟مگر تو نبودی که شب و روز این ماه همراه من بودی؟حتی در صبح-شب-سحر-افطار همه جا مرا ترک نکردی و نگران من بودی حالا چه شده که داری می ری؟مگه تو همان دوست مهربان من نیستی؟مگه هنوز نگران من نیستی؟یا اینکه شاید بخاطر رفتار نادرست داری منو ترک می کنی؟یا شاید فکر می کنی که دیگر به تو احتیاجی ندارم؟
نه من همان بنده گنهکاری هستم که به تو بد کردم.نه تنها ارزش ترا ندانستم بلکه احترام ترا هم نگه نداشتم و الان پشیمانم.می دانم که سودی نداره ولی فرزندان حضرت آدم عیب های زیادی دارند که یکی هم پشیمانی بخاطر فرصتهای از دست رفته می باشد.تو به بزرگواری خودت مرا ببخش و بدان اگر باز پیش من آیی حرمت ترا نگه داشته و به نصایحت گوش می دهم.(و قصه ادامه داره....)
در این ۱۸ روز قدر خود را ندانستم-قدر الطاف ترا ندانستم-قدر این لحظات عزیز و شریف را ندانستم-توشه من در این ماه خیلی کم است.حتی کمتر از دیگر ماه های سال.دلم از دست خودم گرفته است.راستی چرا ما انسانها حتی به فکر خودمون نیستیم.چرا وقتی چیزی را از دست می دهیم تازه قدر آنرا می دانیم؟وقتی سالم هستیم قدر آنرا ندانسته و با بیماری می فهمیم.وقتی پدر و مادر در دنیا هستند قدر آنها را نمی دانیم.وقتی شب های قدر در پیش است ارزش آنرا نمی دانیم و زمانی که گذشت می فهمیم.می فهمیم که چه ارزشی داشته.می فهمیم که خداوند متعال زیباترین و بزرگترین و با ارزشترین نعمتی که به انسان گنه کار داده همین شبهای قدر و سراسر رحمت است تا این بنده گنه کار بتواند خود را در چشمه زلال آن شستشو داده و از گناهان پاک سازد.
این ماه و این شبها و لحظات عزیز اثبات می کنه که خدا چقدر بنده هایش را دوست دارد.مگر می شود غیر از این باشد.مگر می شود خدایی که به زیباترین شکل ممکن جهان هستی را آفریده و انسان را خلیفه خود در آن نهاده نگران ما نباشد.اگر انسان می دانست چه در نظر خداوند چقدر مهم است و خداوند تا چه اندازه به فکرش است هیچ وقت کاری نمی کرد که باعث ناراحتی خدا شود.
می گن خدا وقتی می خواد جان انسان را بگیره به فرشته مرگ می گه از نوک انگشتان پا شروع به گرفتن جان کنه تا انسان به خود آید و حتی در آخرین لحظات عمر هم دوست داره انسان بسوی خدای خود برگرده و توبه کنه.
در این ماه محدودیت تمام خوبیها برداشته شده است و برای تمام بدی ها قفل و محدودیت گذاشته شده است.مثلا اگر در ماه های دیگر ۱۰۰۰بار بگویی الله خداوند یکبار لبیک می گوید ولی اگر در این ماه بنده یک بار بگوید الله خداوند میگه:چی می خوای بنده من؟
یا این روایت را خیلی ها شنیده اند که یک آیه قرآن در این ماه صواب یک ختم قرآن را داره و خیلی از کارهای خوب دیگه.خلاصه خداوند دوست داره تمامی بندگانش وقتی از این ماه بیرون میان پاک از تمام گناهان و سیاهی ها باشه.حتی لازم نیست کاری کنیم فقط باید بخواهیم که پاک شویم.
حالا باید واقعا به خداوند حق داد که گفته اگر کسی در این ماه آمرزیده نشود جزء اشقیا می باشد و اگر تا ماه رمضان سال آینده زنده نباشد مورد رحمت حق تعالی قرار نمی گیرد.فکرش هم آزارم می دهد که با قرار گرفتن کنار اشقیا در کنار قاتلان ائمه قرار بگیرم.مثلا کنار یزید باشم یا کنار ابن ملجم ملعون یا همسایه کسانی باشم که در دنیا خدا و دین و مذهبی نداشتند و تمام عمر خود را صرف جنایت و گناه کبیره کرده اند.
ماه بخشش خدا آمد.
۱۱ ماه هر کاری خواستم کردم
دل شکستم،انواع و اقسام گناه کردم،چشم خود را به حقایق دنیا و زندگی بستم،به آخر و عاقبت خود فکر نکردم،توشه گناهان خود را سنگین تر کردم،به مرگ نزدیک تر شدم ولی احساس خطر نکردم،مرگ دوستان و آشنایان-سپیدی مو-چروک صورت و مریضی هم زنگ خطر برایم نبود،خداوند هرچه خواست به خودم بیام ولی ظاهر دنیای فریبنده چشم مرا کور کرده بود،روز به روز از راه حق دورتر شدم،ولی آفریننده من خیلی مرا دوست داشت و نمی خواست من در این حال بمانم و از رحمت او دور باشم.
ماهی را برای بخشش من آفرید.ماهی که سنگینی گناهانم را پاک کنم و بتوانم به نور هدایت نزدیک تر شوم.این بار خدا خودش آمد و در دل من مهمان شد و گفت حالا اگه می تونی گناه کن!اگه می تونی معصیت کن.ولی دیدم راست می گه دیگه نمی تونستم ،یکباره عالم زاهد شدم.البته هنوز شیطان دست از کار نکشیده ولی باید خیلی تلاش کنه تا بتونه موفق بشه.گاهی دلم بحالش می سوزه(مزاح)چون این ماه از سخت ترین ماه های سال برایش محسوب می شود.می شه گفت تلاش یکساله شیطان در این ماه تا حدود زیادی از بین می رود و باید از نو شروع کند تازه عده ای که قبلا با اشاره می آمدند حالا باید با زنجیرهای فولادی و قوی آنهم کمی به طرف خود بکشه.
حالا باید چکار کنم؟مهمان دارم اونم خدا.ولی من که چیزی برای پذیرایی ندارم!همیشه وقتی مهمون می آمد و چیزی نداشتم می گفتم خدایا کمکم کن ولی حالا چی بگم؟چکار کنم؟باید مراقب باشم تا اشتباه نکنم.باید همیشه پاک باشم تا خدا از دستم راضی باشه.باید هرچی که این مهمان عزیز دوست داره براش انجام بدم.از کارهای خوب گرفته تا جمع کردن ثواب از سفره ای که خودش در دل من پهن کرده و طرد و دور کردن و راه ندادن کسانی که خدا نمی خواد به مهمانی ما بیان.می خوام این مدت با خدا تنها باشم.نمی خوام دیگه کسی مزاحم من بشه و مهمونی منو بهم بزنه چون پیش این مهمون خیلی رودروایسی دارم پس جای هر کسی نیست.برای ما زمینی ها شاید خنده دار باشه که یک مهمون خودش وسایل پذیرایی را بیاره ولی خدای من هر کاری می کنه که ثابت کنه دوستم داره و به فکرم هست.(درقانون دوستی هیچ چیز غیر ممکن نیست)
خدا کنه که من لیاقت میزبانی این ماه عزیز را داشته باشم و بتونم همون باشم که خدا می خواد.بتونم به عرشیان و ملائک ثابت کنم همانطور که خدا در کتابش گفته خلیفه خداوند در زمین هستم و آنطور که شایسته است خدا را ستایش می کنم.می خوام به عرشیان و ملائک بگم اگر اون روز که خداوند داشت انسان را می آفرید و شما مخالفت کردید که در زمین فساد و خون ریزی خواهد شد می دانستید که همین انسان می تونه با جهاد نفس و تلاش هم جلوی شیطان بایسته و هم خدای خود را ستایش کنه شاید مخالفت نمی کردید.و آفریننده من جز این نمی خواهد که لااقل آبروداری کنم و خودم را در پیشگاه الهی ثابت کنم.ثابت کنم که انسان برتر است.ثابت کنم که انسان جانشین خداست.و ثابت کنم که انسان جایز سجده کردن است...
خدایا خیلی ممنونم که مهمان من شدی...
وحدت جان شهادتت مبارک
وحدت علی بابا اوغلی یکی از بهترین بچه های محل بود.او فرزند شهید براتعلی علی بابا اوغلی بود و با هم در آژانس نفت کار می کردیم.نمی دانم چطوری بود هر سال در ماه شعبان شور و شوق خاصی داشت.فکر کنم بخاطر این بود که می خواست قدمی برای شادی امام زمان خودش برداره.قدمی هرچند کوچک که او را به بالاترین درجات رساند.
امسال هم طبق روال گذشته شروع به آذین بندی محله کرد ودرباره کار خود از من نظر خواست که "به نظرت چطور شده؟امسال تغییراتی داده ام"من هم گفتم وحدت جان خیلی خوبه اجرت با امام زمان(عج).
جشن میلاد یگانه منجی عالم هستی را به بهترین نحو به پایان رساند و روز موعود فرا رسید.روزی که باید اجر زحمات خود را بگیرد.وحدت مثل همیشه رفت تا مراسم جشن آقا را به پایان برساند که اجل مهلت نداد و برق او را از بالای داربست بر زمین زد.
جوانی ۲۵ ساله و فرزند شهید که از دنیای فانی هیچ خیری ندید و داغ بزرگی بر دل دوستان و آشنایان بخصوص مادرش گذاشت.
واقعا مزد خوبی گرفتی رفیق خوبم.ماه،ماه رسول خدا(ص) و ماه مغفرت و راه،راه یگانه منجی عالم بشریت و نیت پاکت نشانه از داشتن مهر اهل بیت(ع) در سینه ات بود.او واقعا یک شهید محسوب می شود.
قال رسول اله(ص):
الا و من مات علی حب آل محمد(ص)مات شهیدا
آگاه باشید هرکس با محبت آل محمد از دنیا برود شهید است.
برای شادی روحش صلوات
-و اما در مورد مسائل و حوادثی که (برای مسلمانان) پیش میآید، به راویان احادیث ما رجوع کنید
چرا که آنان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوندم (بر آنها).
ایلوشن 86 جان 16 سرنشين را گرفت:
يک فروند هواپيماي ايلوشين بعدازظهر دوم مرداد در فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد دچار سانحه شد. اين هواپيما که متعلق به شرکت هواپيمايي آريا با شماره پرواز 1525 حامل 160 مسافر و خدمه قرار بود در ساعت 18:10 در باند فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد به زمين بنشيند که بنا به گفته شاهدان چرخ های هواپیما هنگام فرود کنده شده و هواپیما از باند خارج گردید و پس از برخورد با دیوار بزرگ فرودگاه، پس از طی یک کیلومتر در زمین های کشاورزی منطقه طرق متوقف شد. هواپيما بهدليل ايجاد مشکل در سيستم ترمز کنترل خود را از دست داده و از باند خارج و به ديواره اي شني برخورد کرده است. بر اثر اين برخورد، کابين خلبان و چندين رديف از صندلي هاي جلوي هواپيما به شدت دچار سانحه شد و هواپيما بر اثر اين حادثه آتش گرفت.»
منبع:رجانیوز
انتصاب مشايي برخلاف مصلحت و موجب سرخوردگي علاقمندان به شما است 
پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامي، متن و تصوير نامهي ايشان مبني بر امر معظمله به رئيسجمهور درخصوص بركناري رحيممشايي از معاونت اولي رئيسجمهور را منتشر كرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی طی نامهای در تاریخ ۲۷/۴/۸۸، لغو حكم معاون اولی آقای اسفنديار رحيم مشايی را خواستار شده بودند که پس از گذشت یک هفته بدلیل عدم تمکین از رهبری منتشر شد.
تصوير دستخط رهبر معظم انقلاب:
سه روز پس از آن كه رهبر معظم انقلاب عدم رضايتشان از انتصاب اسفنديار رحيم مشايي به معاون
اولي رياست جمهوري را به دكتر احمدي نژاد ابلاغ كردند، هنوز هيچگونه خبري از استعفاي رحيم مشايي منتشر نشده است.
طبق مباني ديني و اصول قانون اساسي، نامه رهبر انقلاب اسلامي، يك حكم حكومتي و لازم الاجرا براي تمام اركان و مسئولين در جمهوري اسلامي است، لذا
منبع:رجا نیوز